1
در آن دور دستها در انتظارباد
برهنه ایستاده زنی صبور
برای لمس ِ هرم یک نفس
برای لحظه ی عبور
ببین
همین دستهای سرد
نوازشگر مخملین تنان بوده اند
همین ساقهای بلند
الهه ی مردمان بوده اند
ببین
چگونه آن چشمهای سیاه
فسون قصه ها شدند
همان نازهای نگاه
در آتش ِ گریه ها شدند
کجایید ای سینه چاکان غیور
کجایید ای عاشقان دلیر
نگویید در انتظار باد
برای وصال ِزنِ صبور
م .ب
تگ ها :
